امیرمحمدامیرمحمد، تا این لحظه: 17 سال و 10 ماه و 17 روز سن داره

خاطرات دخترعزیزم آیداوکوچولوی دوست داشتنی امیرمحمد

روزهای خوب...

1392/5/3 18:46
نویسنده : مامان محدثه
73 بازدید
اشتراک گذاری

از وقتی که فهمیدیم به زودی یه فرشته کوچولو می خواد وارد دنیای ما بشه زندگیمون رنگ دیگه ای پیدا کرده بود همش در تکاپو بودیم تا کارهای عقب موندمون را انجام بدیم و خودمون را برای ورود مهمان عزیز آماده کنیم این وسط کارهای آیدا هم دیدنی بود ساعتها کنار من می نشست ودست روی شکمم می گذاشت وبا زبان بچگانه با نی نی صحبت می کرد.

نمی دانم چرا اما به دلم اثر کرده بود که فرزندم پسر است ویاد روزهایی می افتادم که در مدینه النبی بودیم وبا رضا نذر کردیم که اگر پسری داشتیم اسمش را محمد بگذاریم.

رضا همیشه می گفت محمد زیباترین نام جهان است ومن با اینکه سونو نکرده بودم اما هرزمان که می خواستم با کودکم صحبت کنم بی اختیار می گفتم محمدم...

چه عشقی بود که آیدا هم ندیده بسیار دوستش داشت وکلی برایش لالایی وشعر می خواند ومن از این همه خوشبختی غرق در لذت می شدم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)